عبدالله مستوفى
71
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
و براى مشروع جلوه دادن آن ، مردم را اغفال ننموده ، دولت را ورشكسته و بىكفايت و بىوسيله وانمود نميفرموديد ، اگر مجبور بوديد با اينهمه اصرار ، جلو افكار عامه را نگرفته ، مخالفين قرارداد را بحبس و طرد و تبعيد گرفتار و تهديد نمينموديد ، و روزنامههاى مزدور شما براى پيشرفت دادن اين مقصود نامشروع ، مقالههاى بىربط بىاساس نمىنوشتند ، و حتى يكنفر ارمنى « 1 » كه خلف صالح سيد مدير رعد بود ، از طرف ملت ايران اظهار بيقرارى براى تأخير اجراى قرارداد نميكرد . و بعبارت مختصر ، اگر مجبور بوديد اينهمه خوش رقصيها « 2 » براى چه بود . هيچ بامزهتر از اين نيست كه ميخواهيد مردم اين وطنفروشى شما را تقدير هم بنمايند . آيا تصور ميكنيد اگر اين قرارداد را نبسته بوديد ، انگليسها بيش از آنچه در اين قرارداد صورتا برضا و رغبت تحصيل كردهاند مطالبه مينمودند ؟ آيا ميخواهيد وانمود كنيد كه اگر شما اين تصميم ايرانكش اسلام بر باد ده را نگرفته ، و استقلال شش هزار سالهء ايران را نفروخته و اين مملكت را در مجمع اتفاق ملل مستعمرهء انگليس معرفى ننموده بوديد ، انگليسها ، ميتوانستند با ابراز قوت مادى ، همين اندازه شرايط را بنفع خود در ايران تحصيل كنند ، يا اگر هم به زور تحصيل
--> ( 1 ) - كاسپارا پيگيان كه در رياست وزراى سيد ضياء الدين مدير سابق روزنامهء رعد مبلغ معتنابهى از وجوه ادارهء تحديد و باندرول برداشته و از ايران نميدانم بكجا فرار كرد ، و شايد بعدها ، در اروپا حساب را با سيد تصفيه كرد . ( 2 ) - رقص از كارهاى طبيعى بشر و شايد كمتر كسى باشد كه در دورهء زندگى خود در يكى از مواقعى كه بوجد آمده است پاىكوبى و حتى دست افشانى هم نكرده باشد ، چنان كه آوازه خوانى هم همين حال را داشته و هيچكس يافت نميشود كه در مدت عمرش ترنم ننموده باشد . نميدانم در عهد حجريا بعد از آن دوره يا در ادوار بعد و در هرحال در دورهاى كه نزاع بين طوايف و اقوام بجنگ تنبتن بين رؤساى آنها ختم ميشد ، در يكى از اين نزاعها كه بين دو طايفه اتفاق افتاد و شايد رئيسهاى دو قوم براى جنگيدن تنبتن حاضر شدند . ريش سفيدان دو قوم ميانه افتاده و جنگ را بمصالحه واگذار كردند . طرفى كه قوىتر بود در ضمن شرايط مصالحه شرط كرده دختر رئيس ضعيفتر ، در حضور او و سران قوم رقص بكند كه صلح پايدارتر و محكمتر شود . طرف با همه ناهنجاريهاى اين شرط چون چاره نداشت براى خير رساندن بافراد جامعهء خود و جلوگيرى از خونريزى رضا داد . مجلس رقص دختر خانم تشكيل و اشخاصى كه در صورت مجلس مصالحه قرار بود در اين جلسه حاضر شوند ، هم حاضر شدند . همين كه مجلس روبراه شد دختر خانم با پدرش وارد شدند . پدر البته پهلوى رئيس قوى نشست و دختر مشغول رقص شد . ولى دختر از آنها بود كه كمفروشى را در هيچحال جائز نميدانند و آنچه از پير استاد داشت در اين رقص اجبارى به كار بسته و چندين بار بهلهلهء حضار سرافراز شد . همين كه به منزل برگشتند ، پدر دختر خود را طرف خطاب قرار داده گفت : ما مجبور بوديم كه اين كار ناهنجار را بكنيم ، ولى تو اجبارى داشتى كه اين خوش رقصى را بكنى ؟ ! ! و به سنگ تمام تحويل بدهى ؟ ! ! مصطلح شدن اين كنايه از اين حكايت كه شايد با واقع هم مطابق باشد بيرون آمده است .